گوزلرینی

گوزلریندن داشلانان سئوگی


اورگیمی ده لیر

 

هی! گوزلرینی چیرملاَ

 

اوره ک داش دئیل!!

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
جیغاتی اوشاغی

سلاملار جیغاتی سیته سی ایشه باشلییب یولونوزو گؤزله ییریک

قاطی پاتی

بعد از مدتها اومدم وب بگبردم اولین جا وب شمارو انتخاب کردم یاد باشگاه وبلاگ به خیر

تنها

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را خودت میدانی تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ، عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی! نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام…

تنها

تو همان نیمه گمشده ی منی که مدتها به انتظار آمدنش نشسته بودم تو همان انتظاری، که در نهایت به آن رسیدم… تو ماه منی ، چه زیبا و نورانیست شبهای تیره و تار با وجود تو ای قشنگترین بهانه ، چه دلنشین است بهانه های عاشقانه ی تو گل من ، با آمدنت گلستان شد آن کویر تشنه ی قلب من تو همان شعری ، شعری که با شنیدنش آرام میگیرد دل من برایم بخوان هر شب ، تا آرام روی هم رود پلکهای من… دسته دسته چیده ام گلهای نرگس را برای تو تا آن لحظه که می آیی آنها را با احترام تقدیم کنم به چشمهای مست تو عطر گلهای نرگس دیوانه میکند مرا ، حرفی بزن، چرا اینگونه نگاه میکنی مرا به تو مدیونم ای خدا ، این مهربانترین فرشته ات بود که برایم فرستادی از آن سوی دنیا ای دنیای من ، چه بی انتهاست آن نگاهت ، نمیتوانم انتهای آن نگاه را ببینم ، به راستی که چه کهکشان درخشانیست آن سوی چشمانت تو همان آرزویی که در گذشته هر گاه به آن فکر میکردم میخندیدم با خود میگفتم محال است به این آرزو برسم تو همان آرزوی دست نیافتنی منی که اینک در کنارمی ،عزیز دلمی ، قلبمی ، که عاشقانه در سینه ام میتپی و به من نفس میدهی ، جان میدهی ، زندگی میدهی .

بابک قوجازاده

سلام . سئوگی دونیاسیندا بابک قوجازاده ایله سیما نصیب پرستین شعر دئییشمه سینه قوناق اولون ...

تنها

تو شکوفه ای در کویر دلم هستی تنها یار و همدم و زندگی ام هستی، چه بخواهی ، چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی. تو برایم بهترین هستی ، دنیا را نمیخواهم ، تو زندگی من هستی

تنها

از سرکوی تو با دیده تر خواهم رفت چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت چند در کوی تو با خاک برابر باشم؟ ......چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟ چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم؟ می روم تا به سجود بت دیگر باشم! باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم آنچه تو بامن کردی هیچکی نکرد...

تنها

از سرکوی تو با دیده تر خواهم رفت چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت چند در کوی تو با خاک برابر باشم؟ ......چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟ چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم؟ می روم تا به سجود بت دیگر باشم! باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم آنچه تو بامن کردی هیچکی نکرد...