قانلی ميسمار قاپينين سينه سينده

تانری  داملا ــ داملا يئره توکولموش قانی ايزله يير

سيزيلتی ــ يالواريش ــ يئنه تانريا ديله نير

قوللاری باغلی قافلان بير گوشه ده يارالی حيات يولداشينا باخير

او ، سجده يه دوشوب قالخميری نئجه حيات يولداشی سون سجده سيندن قالخمادی

ايتگين بير قبير ، آغزين آچيب يول گؤزله يير

صاباح بير يارالی مه لک

قانات چاليب اوچاجاق ! !

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
صبا

سلام. سال نوتون مبارک ممنونم از ديدارتون. سال خوبی داشته باشين.

عمو سبزی فروش

سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود.. پسرک از شادی تو پس خود نمی گنجید... راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش..دلش واسش یه ذره شده بود..تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن... دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت: : : : : : سلام دوست من با کمی تاخیر یک بار دیگر براتون قصه تلخی آماده کرده ام.... قصه ای که آرزو می کنم هیچ وقت برای شما اتفاق نیفته... منتظرم عمو جون بیاید و اولین چیزی که توی ذهنتون میاد را برایم بگوئید... چشم انتظارت نشسته ام... موفق باشی

عمو سبزی فروش

سلام ياخچی سان وقتون اولسا منه ده بير باش ويرسان چوخ سونرم سوسن باهم لينک وروخ

سلام وقتی وبلاگ شما را باز کردم و ديدم قسمتی به زبان ترکی است بيشتر علاقه پيدا کردم که بقيه ی مطالب را هم بخوانم. مطالب فارسی را خواندم قشنگ بود. من تازه به خوانواده وبلاگ نويسان پيوسته ام و اول راهم. راستش من خيلی زبان ترکی بلد نيستم. قبلا يک سری سعی کردم ياد بگيرم اما متاسفانه نتوانستم. اميدوارم سری به ما هم بزنی و از فکر و انديشه شما استفاده ببريم. با آرزوی موفقيت

س

سلام میدونم که دختر بدی شدم و دیر سر میزنم اما یه وقت شما اینکار نکنی ها .... در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد رفته اي اينك. اما آيا؟ باز ميگردي ؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام ميگيرد!

ژاله

یک وهمی ، یک اتفاقی، یک چیزی ... ! رهگذران خاموش بی گفت و گو، چراغ های شکسته ، چشم ها ، دستمال ها دیوار های بی دریچه باد های بی روبه رو پیاده روهای بی کنج و پیچ تا هر کجا ، وعصر .... عصر عجیب قدم های بی مقصد ما که پیدا نیست لنگیدن زندگی از کفش های تنگ این گریختن غمگین است ، یا کار ما یک جایی در شمارش این ثانیه های بی صبور می لنگد! به روزم